تبليغاتX
تومال من نبودی

تومال من نبودی

داستان یه عشق)تلخ وشیرین

کجایی که ببینی دریا داره برات بال بال میزنه

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 19:46 توسط دریا|

حدود ۷
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:29 توسط دریا| |

من میرم کمک کارا زود تموم بشه برند
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:28 توسط دریا| |

حدود ۷
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:27 توسط دریا| |

چرا بیشتر میبینیم
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:25 توسط دریا| |

برند که توبیای پیشم
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:23 توسط دریا| |

دیگه یادم نیست باید چیارا بگم بین قصه ی من فاصله افتاد احساس میکنم خودمم فراموش کردم

فقط بدونید الان خیلی مشکل دارم خیلی

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 21:41 توسط دریا| |

اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم


اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد


عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن

 برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در

 میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 14:6 توسط دریا| |

سلام

وقتی شنیدم داره میره تهران گریم گرفت وگوشی و

قطع کردم اعصابم خورد بود غرورم اجازه نمیداد

بهش فکرکنم ولی دلم داشت داغونم میکرد از بس

عاشق بودم تموم شب قیافش جلوچشام بود

اهنگ گذاشته بودم اشک میریختم برای عشق

قشنگم فردا ظهر گوشی دوستماگرفتما زنگ زدم

-سلام

سلام عزیزدلم

-نرو

چی؟

توروخدا نرو

اینارامیگفتم وگریه میکردم گفت الهی قربونت برم گریه

نکن باشه نمیرم فقط توگریه نکن که میمیرم صدای

گریاهات وبشنوم گفت کجایی که بیام دنبالت

از اتوبوس پیاده شدم و۵دقیقه منتظربودم که علی

جلوپام ترمز کرد سوارشدم فقط بهم نگاه میکردیم

خشکمون زده بود بهش گفتم راه بیفت دم یه پارک خلوت

نگه داشت پیاده شدیم نشستیم رونیمکت نگاهش

کردم وخندیدم اشک توچشاش جمع شد یهوبغلم کرد

پراز عشق واحساس بودم همه چیزا فراموش کردم

دوباره عاشقش بودم عاشق علی

ازبغلش اومدم بیرون به پام نگاه کرد شلوارم وزد بالا

هنوز پاهام ورم داشت وکبودیش پیدابود زانوزد

پاهام بوسید بهش گفتم زشته بلندشو

نشست کنارم گفت بامن ازدواج کن

خندیدم گفتم حالاکه نمیشه

گفت به خدامیشه من مامان بابات وراضی میکنم

گفتم عزیزم اخه.....

گفت باشه قربونت برم هرچی توبگی

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 18:47 توسط دریا| |

سلام به همه ی دوستای گلم خوبید خوشید

وای اینقدر سرم شلوغه که وقت سرخاروندن هم ندارم دلم

خیلی براتون تنگ شده بعضی هاتون وبلاگاتون بازنمیشه

اگه نمیام بدونید خیلی درس دارم خیلی رقابت زیاده

هروز امتحان دارم یکیش خیلی افتضاح شداصلا بیخیال

چندشب پیش رفتم یه مهمونی به دهنم زهرشد بمیرم برا

خودم فعلاحوصله خاطره تعریف کردن ندارم

راستی بیاین واخر داستان وحدس بزنید

هرکی درست گفت یعنی خیلی حالیشه باشه پس

من منتظرم بیاین وحدس بزنید مرسی

بایدبرم بازم درس دارم الان از پارک اومدم دارم یخ میبندم

بای بای

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 17:28 توسط دریا| |